بسم الله الرحمن الرحیمدلم در کربلا خانه کرد مرا با عاشقان همسایه کرد گوییم یک خواب است یا یک رویا که دیدم شبانه مرا نگهبانِ قلعه کرد شکایات بردم نزدِ بزرگان مرا ندا کردند به عالمان گفتم عاشقِ بین الحرمینم دیدم مرا بردند گرد مهربانان همه خطابم می کنند به هوایی گویند گیسو تو داری یک دل با صفایی چندین قرن گذشته ز واقعه عاشورا اما تو به عشقِ حسین یک با وفایی گفتم حسین است نایُ توانم که برایش غزل میسرایم گویند نغمه خوانم صدا ندارم توان ندارم بی کربلا جان ندارمدر دل میکنم عاشقی همچو یک تعزیه خوانمهردم به یاد کربلا اشک ریزد ز گونه هام اما در جان و دل همچو گلستان گل فشانم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۱ ساعت 20:10 توسط *گیسو*
|
برچسب:
نویسنده: آرمان سلیمانی
تاريخ: چهارشنبه
28 دی
1401 ساعت: 20:10